اطلاعیه ها
  • به تالار گفتگوی پزشکان و دندانپزشکان ایران خوش آمدید.
  • برای دسترسی به همه امکانات تالار ، از اینجا ثبت نام کنید.
  • لطفاً قبل از ارسال هر گونه مطلبی ، ابتدا قوانین تالار را مطالعه فرمایید.
  • امیدواریم از فعالیت در این تالار لذت ببرید.



برای دوست خوبم ، شاید فردا دیر باشد.
زمان کنونی: ۱۳۹۰/۱۲/۳, ۱۰:۳۷ عصر
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: pedram
آخرین ارسال: pedram
پاسخ: 1
بازدید: 56

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
برای دوست خوبم ، شاید فردا دیر باشد.
نویسنده پیام
pedram آفلاین
کاربر ممتاز تالار
*
Registered

ارسال‌ها: 486
تاریخ عضویت: تير ۱۳۸۹
اعتبار: 7
ارسال: #1
برای دوست خوبم ، شاید فردا دیر باشد.
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند . بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند . روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت . روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد . شادی خاصی کلاس را فرا گرفت . معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید " واقعا ؟ " "من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! " "من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . " دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد . معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود . آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال بعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد . او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود ... پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید . کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند . معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود . به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : " آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ " معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : " چرا" سرباز ادامه داد : " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . "پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیزکه در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند . پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . "او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد . خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود . مادر مارک گفت : " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . " همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : " من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . " همسر چاک گفت : " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . " مارلین گفت : " من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . " سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :" این همیشه با منه . . . . " . " من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد . " معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد . سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد . بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد. اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید ، به نظرشما این اولین باری خواهد بودکه شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر در روابط تان نکردید ؟
. بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید دوست خوبم اميدوارم هميشه خوبيهاي من رو به ياد داشته باشي و بدي هام رو ببخشي و از ياد ببري ... ...صميمانه برات آرزوي موفقيت و شادكامي دارم.
[align=-WEBKIT-AUTO]forum.patoghu.com/thread221267.html
[/align]
۱۳۹۰/۱۰/۲۵ ۰۱:۳۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  آشی برات بپزم که يک وجب روغن رويش باشد pedram 0 276 ۱۳۹۰/۱/۲۰ ۱۰:۱۷ عصر
آخرین ارسال: pedram
  آدمهای دوست داشتنی pedram 0 267 ۱۳۸۹/۱۲/۹ ۰۳:۴۳ عصر
آخرین ارسال: pedram
  برای آینده چه چیزهایی رو میخواستین. pedram 0 278 ۱۳۸۹/۱۲/۹ ۰۳:۳۹ عصر
آخرین ارسال: pedram
  مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید pedram 0 254 ۱۳۸۹/۱۱/۵ ۱۲:۳۳ صبح
آخرین ارسال: pedram
  کدام گیاه برای کدام بیماری؟ ziba 1 275 ۱۳۸۹/۱۱/۳ ۱۲:۲۲ عصر
آخرین ارسال: pedram
  چند جمله برای اندیشه pedram 2 329 ۱۳۸۹/۱۰/۲۲ ۰۶:۳۴ عصر
آخرین ارسال: pedram
  ۳ درمان خانگی برای ۳ درد شایع ziba 0 273 ۱۳۸۹/۹/۳۰ ۰۹:۴۵ عصر
آخرین ارسال: ziba
  وقتي کنه بهترين دوست انسان مي‌شود ziba 0 238 ۱۳۸۹/۸/۱۹ ۰۵:۱۶ عصر
آخرین ارسال: ziba
  مصرف آسپیرین می‌تواند در معالجه بیماران مبتلا به سرطان پروستات مؤثر باشد ziba 0 325 ۱۳۸۹/۸/۱۴ ۰۹:۲۸ عصر
آخرین ارسال: ziba
  تخم‌مـرغ؛ دوست مغـز، دشمـن آب‌مرواريـد ziba 0 427 ۱۳۸۹/۸/۱۳ ۱۰:۲۲ عصر
آخرین ارسال: ziba

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان